تبليغاتX


الفباي زندگي
الفباي زندگي
تا شقايق هست زندگي بايد کرد

هنگامي که تو هستي تمام جهان با توست و زمانيکه نيستي، فقط درماندگي و غم با من است «شکسپير» ***** چگونه مي شود به آنکسي که مي رود اين سان، صبور، سنگين، سرگردان، فرمان ايست داد... «فروغ» ***** من دنياي پر از شير و عسل را دوست ندارم. من دنياي کوچک و گرمي را دوست دارم که خودم با دست خودم آن را ساخته باشم. «آرتور شوپنهاور» ***** گاه ممکن است يک غفلت کوچک سرنوشت فرد يا خانواده و يا حتي ملتي را تغيير دهد. «توماس مان» ***** تمامي عشقها تقريبا يکسان آغاز مي گردند و تحقيقا يکسان پايان مي پذيرند   «هرده بازن» ***** تا زماني که عاشق نشده ايد حق نداريد درباره عشق قضاوت کنيد. «شکسپير» ***** عشق حقيقي هرگز يکنواخت و آرام پيش نمي رود «شکسپير»


يار قديمي

مشتاق گل از سرزنش خار نترسد

حيران رخ يار ز اغيار نترسد

آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق

از طعنه نامحرم اسرار نترسد

 

سلام من به تو يار قديمي

منم همون هوادار قديمي

هنوز همون خراباتي و مستم

ولي بي تو سبوي مي شکستم

همه تشنه لبيم ساقي کجايي؟

گرفتار شبيم ساقي کجايي؟

اگه سبو شکست عمر تو باقي

که اعتبار مي تويي تو ساقی

اگه ميکده امروز شده خونه تزوير

تو محراب دل ما تويي تو مرشد و پير

همه به جرم مستي سر دار ملامت

مي ميريم و مي خونيم سر ساقي سلامت

يه روزي گله کردم من از عالم مستي

تو هم به دل گرفتي دل مارو شکستی 

پشيمونم و هستم اگه عهدي شکستم

آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم

ميگن مستي گناهه به انگشت ملامت 

بايد مستارو حد زد به شلاق ندامت 

سبوي ما شکسته، در ميکده بسته

اميد همه ما به همت تو بسته

به همت تو ساقي تو که گره گشايي

تو که ذات وفايي، هميشه يار مايي  

 

 دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت، دائما يکسان نباشد حال دوران غم مخور

2 نوشته شده در  شنبه 3 بهمن1383ساعت 20:10  توسط همسفر | 

حرف آخر: يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور