|
|
يار قديمي |
|
|
مشتاق گل از سرزنش خار نترسد حيران رخ يار ز اغيار نترسد آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق از طعنه نامحرم اسرار نترسد
سلام من به تو يار قديمي منم همون هوادار قديمي هنوز همون خراباتي و مستم ولي بي تو سبوي مي شکستم همه تشنه لبيم ساقي کجايي؟ گرفتار شبيم ساقي کجايي؟ اگه سبو شکست عمر تو باقي که اعتبار مي تويي تو ساقی اگه ميکده امروز شده خونه تزوير تو محراب دل ما تويي تو مرشد و پير همه به جرم مستي سر دار ملامت مي ميريم و مي خونيم سر ساقي سلامت يه روزي گله کردم من از عالم مستي تو هم به دل گرفتي دل مارو شکستی پشيمونم و هستم اگه عهدي شکستم آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم ميگن مستي گناهه به انگشت ملامت بايد مستارو حد زد به شلاق ندامت سبوي ما شکسته، در ميکده بسته اميد همه ما به همت تو بسته به همت تو ساقي تو که گره گشايي تو که ذات وفايي، هميشه يار مايي
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه 3 بهمن1383ساعت 20:10  توسط همسفر |
|
||
